به لطف یه پرنسس کنجکاااااااااااااااااااااااااااااااو لب تابم داره دچاره مرگ زودرس می شه!
مساله لب تاب نیست, مساله اینه که هر اتفاقی هم که بیوفته نمی شه حرف زد !!!
هیس! بگو فدای سرت
به لطف یه پرنسس کنجکاااااااااااااااااااااااااااااااو لب تابم داره دچاره مرگ زودرس می شه!
مساله لب تاب نیست, مساله اینه که هر اتفاقی هم که بیوفته نمی شه حرف زد !!!
هیس! بگو فدای سرت
ساعت نه شب! وقت لالا
نپیش و عوض می کنم, جاش و مرتب می کنم, چراغ و خاموش می کنم و می گم سارا لالا, اولین حرفی که می زنه می گه: نیست, نیست,
آها, می دونم دنبال چی می گردی وروجک, اینم از پستونکت. میگم بابا رو بوسیدی؟ شب به خیر گفتی؟ می ره و صورتش و به باباش نزدیک می کنم بعد هم با افتخار صورتش و میاره سمت من.
دراز می کشه, منم کنارش می خوابم,دستم و می گیره, یهو سرش و بلند می کنه و می گه: می نم, می نم (می کی موس)
می گم برو بیارش, بدو بدو می ره می نم و میاره, دراز می کشه و دوباره می گه می نم, می نم
می گم برو اون یکی رو هم بیار (آخه دو تا می نم داره), اون یکی هم به ما می پیونده, رو همون بالش چهارتایی دراز کشیدیم. چند لحظه می گذره حوصله اش سر می ره, می نم ها رو می ندازه یه طرف و می گه : مامان, ماااااااااااااماااااااااااااااان, مااااااااااااااااامااااااااااااااااان
می گم جان دلم: می گه : آب
می ریم سمت یخچال تو لیوانش آب می ریزم, می بینم لیوان به دست داره می ره سمت بالش, می گم سارا خانم, با لیوان نه! با بی میلی لیوان و پس می ده!
دوباره دراز می کشیم: شروع می کنه حرف زدن و بازی گوشی.می بینم داره دیر میشه, خودم و می زنم به خواب
سرش و میاره نزدیک, میگه مامان, ماماااااااااااااااااااان, چشمام و باز می کنم, تو تاریکی دو تا چشم براق می بینم, می گم: بله می گه: دویی(گل رو بالش رو می گه)
می گم: ساراااااااااااا لالا, آروم می گیره,همچنان دستم تو دستشه, سه دقیقه بعد دوباره شروع می کنه به وول خوردن.
به روی خودم نمیارم و خودم وبه خواب می زنم, همون موقع یاد دیالوگ یه فیلم کمدی می افتم: Play dead, it always works (خنده ام می گیره) حالا منم خودم به خواب می زنم اما نمی دونم چرا جواب نمی ده. دیگه دستم خواب رفته و احساس گزگز می کنم, اما وروجک هنوز بیداره! یه لحظه سرم و بلند می کنم تا ساعت و نگاه کنم, ده و سی و… خورده اش رو نمی بینم, بی خیال می شم.به خودم می گم تا ده دقیقه دیگه حتما خواب رفته!
همین هم میشه, چند دقیقه بعد می بینم, یه فرشته, آروم, پاک و زیبا کنارم خواب رفته! حالا دیگه من دلم نمیاد بلند بشم و خودم و از دیدنش محروم کنم, از خدا به خاطر داشتن همچین پرنسسی تشکر می کنم و اروم دستم و از توی دستش در میارم.
* این سناریو بر اساس واقعیت بود و تقریبا هر شب اجرا می شود.
* این پست صد و نودم (190) از وبلاگ سارا پرنسس من بود.
تو پاک ترینی!
هر روز, هر لحظه پیش از پیش در دریای آرام دنیای تو فرو می روم و غرق می شوم. روح تو چقدر ساده پاک است, نفست چقدر ساده بوی گل می دهد, لبخندت چقدر ساده به دل می نشیند, چقدر ساده می بخشی و می گذری!
و
تو چه ساده می توانی مرا به اوج برسانی! به اوج لذتی مادرانه !
دوستت دارم
* با بابا جون رفته بودی بیرون, اون روز باد میومد, بابا عرفان هم بهت گفته ببین بابا داره باد میاد. به این میگن باد. از اون روز به به جای کلمه بابا می گی : باباد !
* نون آخر مامان و خیلی با تاکید می گی, هر بار کارم داری می گی: مامان ن ن ن.
* هر شب قبل خواب یکی یه دونه بوس خوشگل به مامان و بابا می دی. دو روزه موقع خواب عصر, صورتت و می بری نزدیک که بابایی ببوستت و بعد هم نوبت منه.
* بهت می گم سارا چند سالته؟ دستت و میاری بالا, پنج تا انگشتت و نشون می دی و می گی : دوووووو !
روز یک شنبه می خواستم واسه خانمی ماکارونی درست کنم, که به ذهنم رسید خوبه یه خورده ماکارونی شکلی بهش بدم تا هم سرگرم بشه و هم خوب بشناستشون. چند تا ظرف و کاسه و قاشق و سبد هم دادم تا هر کاری می خواد بکنه. وروجک کنجکاو من, کلی استقبال کرد و سرگرم شد, هی هم می زد, می چشید, از این ظرف به اون ظرف می ریخت و … روز دوشنبه دیگه اونا واسش یکنواخت شدن و یه گوشه افتاده بودند. من هم یه ظرف کشک خشک و سه چهار تا لیمو عمانی هم بهشون اضافه کردم تا دوباره تازگی پیدا کنند. خوب بود , خوب هم جواب داد. امروز سه شنبه کف خونه فقط لیمو و ماکارونی و کشک ریخته بود + دستمال و قاشق و توپ و … (تصویر کوچکی از یه خونه بچه داری) خونه رو تمیز کردم و بهتر دیدم دو سه هفته دیگه دوباره اینا رو در اختیارش بذارم ببینم این بار چه می کنه.
نتیجه این تجربه علاوه بر سرگرم شدن پرنسس و شناخت آنها, این کلمات زیبااااااااااااااااااااااااااااااااااااا و دلچسب بودند:
کشک = گک
سبد = دبد
ماکارونی = ماگکی
لیمو = ایمو
طبق جستجوهای قبلی, امروز تصمیم گرفتم که برای دخترکم آب رنگ انگشتی خونگی درست کنم و بذارم هر کاری که دلش می خواد بکنه. همین هم شد با کمی آب, آرد ذرت, شکر و رنگ های خوراکی واسش آب رنگ درست کردم, توی آشپزخونه سفره انداختم, کاسه های رنگ و یه دفتر گذاشتم جلوش و خودم هم کنارش نشستم. پرنسس کلی خوشش اومد و انصافا هر کاری که دلش خواست کرد و کلی هم به سر و صورت من و خودش مالید. بابا جون سارا خانمی هم هی از دخملش عکس می گرفت.آخر کار هم همه رنگ ها ر و قاطی پاتی کرد. اما, اما وقتی خسته شد کاسه رنگ و دست گرفت و راه افتاد به سمت مبل ها, هر چی بهش گفتم که نرو, گوش نکرد منم مجبور شدم کاسه رو از دستش بگیرم و ماجرا به کلی گریه ختم شد و همون موقع بردمش حموم. حالا موندم بهش خوش گذشت یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظر من مهم ترین نکته بعد از سالم بودن این رنگ ها اینه که وقتی به دست و صورت یا حتی سرامیک و یخچال مالیده میشن, بعد از خشک شدن خودش راحت کنده می شن و می افتند. فقط این وسط یه پدر و مادر بسیاررررررررررررررررررر صبور لازمه که واسه یکی دو ساعت بی خیال همه چی بشن( الیبته ما یه دوسالی هست که بی خیال همه چی شدیم
), وگرنه ماشالله این وروجک ها که همیشه واسه انجام هر گونه ریخت و پاش (کنجکاوی و تجربه) آماده اند.
هواپیما = املا Amela
هویج = ابی Abi
جوراب = بیلاب
ناف = نام
خال = آل
طوطی = توتویی
توپ = دوپ
عمو = عمو
سبد = دبد Dabad
پاپیون = بابیو Babio
کشک = گک
ماکارونی = ماگکی
لیمو = ایمو
میوه = میو Mio
دمپایی = دمپ
دفتر = دب Daba
یک پیمانه آرد
یک پیمانه آب ولرم
یک قاشق روغن
یک سوم پیمانه نمک
رنگ خوراکی به مقدار دلخواه
آب , آرد , روغن و نمک رو با هم مخلوط می کنیم و خوب ورز می دهیم. تا جایی که خمیر مورد نظر به دست نچسبد. اگر چسبناک بود, کم کم ارد اضافه می کنیم تا خمیر مناسبی به دست بیاد. بعد خمیر رو چند قسمت کرده و از هر رنگی که می خواهیم خیلی کم به ان اضافه می کنیم و باز هم خوب ورز می دهیم تا رنگ خمیر یک دست شود.
به مقدار لازم از هر رنگ در اختیار وروجکمون قرار می دهیم و باقی رو در زیپ کیپ درون یخچال قرار می دهیم.
دیدگاه های تازه