سه شنبه هفته پیش به طور غیرمنتظره ای به یه سفر دعوت شدیم و چون بابام می دونست پرنسس عاشق دریا و آب بازیه قبول کرد. بله اینطوری شد که ما روز چهارشنبه ساعت چهارو نیم , همراه با مامان و بابام به سمت جزیره پرواز کردیم و خانم کوچولو در طول پرواز خوابید و برای رسیدن به سرزمین مرجانی انرژی ذخیره کرد. همون روز حدودای ساعت هفت عصر راهی دریا شدیم و دخترک حساااااااااااااااابی بازی کرد.
دست بر قضا نزدیک دریا یه سری تاب و سرسره هم بود که برنامه روزانه ما رو تا روز برگشت یعنی همون جمعه رقم زد. خوشبختانه هوا عالی و دریا آروم و زیبا بود. تو اون سه روز پرنسس خانم تا می تونست تخلیه انرژی کرد و خوش گذروند. این اولین سفر هوایی پرنسس بعد از دو سالگی بود که رسما براش بلیط و صندلی گرفتیم, اماااااااااااااااااااا نمی دونم چرا در طول پرواز به خصوص هنگام برخواستن و نشستن وروجک خانم ایستاده بود و از درو ودیوار بالا می رفت.
رد پای یک پرنسس
پرنسس در کنار کشتی یونانی
از اون روز هم همش از هواپیما میگه:
املا بالا بالا (با اشاره دست)
املا بغرگه (یعنی بزرگه)
املا دنگینه (یعنی سنگینه)
قربون دختر باهوشم






دیدگاه های تازه